امشب تمام شبم ماه بود و من

انگار با من حرف میزد
در هر پرتو نور کلامی جاری بود
انگار میدانست درون دلم چه میگذرد
انگار میدانست که من خودم نمیدانم
نمیدانم درون دلم چه میگزرد که با یک کاسه چه کنم دنیا را دور میزند و از هر سو که باز میماند دوباره در شب ماه را مینگرد و میگوید سلام زیبای من حالا چه کنم ؟
میترسم به قهر خدا گرفتار شوم
چون زیبایی ماه چشمانم را کور میکند و اگر ترس از خدا نبود او را پرستش میکردم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی






امشب تمام شبم ماه بود و من 

